- توضیحات
- نظرات کاربران
پیداکردن یک گوشهی امن در شلوغیهای توکیو، همان نقطهای است که داستان کتاب «شام در کتابخانه شبانه» نوشته هیکا هارادا از آنجا شروع میشود. اوتوها هیگوچی، دختری که بعد از تحمل فشارها و خستگی روحی کار در یک کتابفروشی پر رفتوآمد دچار فرسودگی شغلی شده، ناگهان سر از کتابخانهای عجیب در حومهی شهر درمیآورد. این مکان اصلا شبیه کتابخانههای معمولی نیست؛ درهایش تازه از ساعت هفت عصر باز میشود و تا نیمهشب فعال است، هیچ کتابی را امانت نمیدهد و بیشتر شبیه یک موزه یا گنجینهی شخصی برای حفظ مجموعههای نویسندگان درگذشته است.
نکتهی جالب داستان درست از جایی شروع میشود که اوتوها در کنار رسیدگی به کتابها تصمیم میگیرد هر شب شامهایی بپزد که دستور تهیه و فضاسازی آنها مستقیما از دل رمانها و شاهکارهای ادبی بیرون آمده است. هیکا هارادا در این اثر فضای رئالیسم جادویی ملایم ژاپنی را با حالوهوای آرام بخش زندگی روزمره پیوند میزند و نشان میدهد که چطور یک پناهگاه شبانه میتواند مسیر زندگی آدمهای خسته را تغییر دهد.
روابط میان کارمندان و مراجعهکنندگان این کتابخانه، لایهی اصلی و عمیقتر رمان را میسازد؛ آدمهایی که قدم به این فضای تاریک اما گرم میگذارند، هر کدام بار سنگینی از آسیبهای شغلی، شکستهای عاطفی یا فقدانهای شخصی را با خود حمل میکنند و گرد هم آمدن دور یک میز، چشیدن طعم غذاهایی که یادآور قصههای قدیمی هستند و گفتگوهای آرام شبانه، به مرور زمان باعث ایجاد نوعی پیوند عاطفی و ترمیم روحی میان آنها میشود. البته همهچیز هم همیشه آرام نیست؛ ورود برخی نویسندگان مغرور، رفتوآمدهای وارثان نویسندگان قدیمی و حتی پیدا شدن کتابهای مشکوکی که اصلا معلوم نیست چطور وارد این کلکسیون شدهاند، کمی چاشنی معما و تعلیق به جریان داستان اضافه میکند که حفظ کتابخانه را با چالش روبرو میسازد.
نویسنده نشان میدهد که چطور یک خط نوشته یا یک وعده غذای گرم میتواند انسان را از فروپاشی نجات دهد. این رمان شباهت ساختاری و حسی ملموسی با آثار پرطرفدار ادبیات معاصر ژاپن مثل «روزهای کتابفروشی موریساکی» یا «قبل از اینکه قهوهات سرد شود» دارد و درست برای کسانی نوشته شده که میخواهند برای چند ساعت از هیاهوی جهان فاصله بگیرند.
«شام در کتابخانه شبانه» یادآوری میکند که گاهی برای دوباره ساختن زندگی، لازم نیست کارهای بزرگ و شگفتانگیزی بکنیم؛ گاهی فقط کافی است یک پناهگاه کوچک پیدا کنیم، یک کتاب قدیمی را باز کنیم و کنار کسانی که درکمان میکنند، منتظر فردای بهتری بمانیم.
