در حال بارگذاری ...

حصیر

دسته بندی: عمومی
ناشر: چشمه
ناموجود
متاسفانه این کالا در حال حاضر موجود نیست. می‌توانید از طریق لیست پایین صفحه، از کالاهای مرتبط این کالا دیدن نمایید
توضیحات
بیشتر
  • توضیحات
  • نظرات کاربران
حصیر
توضیحات

کتاب «حصیر» نوشته‌ی مارکوس مالت داستان مردی را دنبال می‌کند که بعد از مرگ همسرش بر اثر سرطان، همراه دو فرزند خردسالش زندگی می‌کند. زندگی او از بیرون شبیه زندگی بسیاری از خانواده‌های دیگر است اما فقدان همسر، شرایط عادی خانه را تغییر داده است. مرد داغدار در خانه‌ای در یک محله‌ی مسکونی زندگی می‌کند و از پشت حصیرهای اطراف حیاط، خانواده‌ای را که روبه‌روی او ساکن هستند زیر نظر می‌گیرد. آن خانواده ظاهرا همان چیزی را دارند که او از دست داده است؛ زن و شوهری که کنار دختر کوچکشان زندگی می‌کنند و روزهای معمولی و آرامی دارند.
همین مشاهده‌ی مداوم کم‌کم به بخشی از زندگی ذهنی مرد تبدیل می‌شود. او فقط به همسایه‌ها نگاه نمی‌کند، بلکه زندگی خودش را با زندگی آن‌ها مقایسه می‌کند. پرسشی که مدام در ذهنش تکرار می‌شود، به احساس بی‌عدالتی گره می‌خورد: چرا بیماری و مرگ باید نصیب خانواده‌ی او می‌شد، نه خانواده‌ی روبه‌رو؟ از همین‌جا داستان «حصیر» از یک روایت درباره‌ی سوگ فراتر می‌رود و به تجربه‌ی ذهنی فردی می‌رسد که نمی‌تواند با اتفاقی که برایش افتاده کنار بیاید. مارکوس مالت در این بخش بیشتر روی ذهن شخصیت اصلی تمرکز دارد و تغییر تدریجی نگاه او به اطرافش را دنبال می‌کند. محله‌ای که در ابتدا عادی و امن به نظر می‌رسد، با بیشترشدن وسواس مرد، شکل دیگری پیدا می‌کند. حصیرهای خانه نیز فقط بخشی از فضای فیزیکی داستان نیستند؛ آن‌ها همزمان چیزی را از دید دیگران پنهان می‌کنند و امکان نگاه‌کردن مخفیانه را برای شخصیت اصلی فراهم می‌کنند. همین دوطرفه‌بودن دیدن و پنهان‌ماندن، نقش مهمی در شکل‌گیری فضای داستان دارد.
در «حصیر» اتفاق اصلی فقط مرگ همسر نیست؛ مسئله این است که شخصیت اصلی بعد از این فقدان با زندگی جدید خود چه می‌کند. او با دو فرزندش تنها مانده و در کنار مسئولیت روزمره‌ی پدر بودن، با غمی روبه‌روست که نمی‌تواند به‌سادگی از آن عبور کند. دیدن خانواده‌ی همسایه برای او تبدیل به راهی برای فکرکردن درباره‌ی زندگی از دست‌رفته‌ی خودش می‌شود. هرچه بیشتر آن‌ها را می‌بیند، بیشتر به تفاوت میان زندگی خودش و آن‌ها فکر می‌کند. خانه‌ی روبه‌رو می‌تواند همان چیزی باشد که زندگی او می‌توانست باشد؛ خانواده‌ای کامل، بدون جای خالی یک نفر.
همین مقایسه باعث می‌شود حس فقدان با خشم و حس محرومیت ترکیب شود. داستان به‌تدریج نشان می‌دهد که سوگ همیشه فقط با گریه و اندوه همراه نیست. گاهی غم می‌تواند به حسادت، عصبانیت، وسواس و حتی رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی تبدیل شود. نکته‌ی مهم این است که تغییر شخصیت ناگهانی اتفاق نمی‌افتد. او قدم‌به‌قدم از یک مرد داغدار به فردی تبدیل می‌شود که نگاهش به همسایه‌ها و اتفاق‌های اطرافش دیگر مانند گذشته نیست و همین حرکت آهسته باعث می‌شود فضای روان‌شناختی داستان اهمیت پیدا کند.
خواننده بیشتر از آنکه با مجموعه‌ای از اتفاق‌های بزرگ روبه‌رو شود، شاهد تغییر برداشت یک انسان از محیط اطرافش است و مرز میان مشاهده و وسواس هم در همین مسیر کم‌کم محو می‌شود؛ شخصیت اصلی ابتدا فقط نگاه می‌کند، بعد درباره‌ی زندگی دیگران خیال‌پردازی و قضاوت می‌کند و سرانجام ذهنش چنان درگیر این خانواده می‌شود که فاصله‌ی میان واقعیت بیرونی و برداشت شخصی برایش دشوارتر می‌شود. «حصیر» را می‌توان داستانی درباره‌ی سوگ، تنهایی و فروپاشی تدریجی تعادل روانی دانست؛ بدون اینکه لازم باشد داستان از ابتدا چنین مسیری را به‌صراحت اعلام کند.


خانه
دسته ها
جستجو
0 سبد
پروفایل
بیشتر
دسته بندی ها
کناب عمومی
کودکان
نوجوانان
کالاهای فرهنگی
نوشت افزار