- توضیحات
- نظرات کاربران
وقتی از آسیبهای روانی دوران کودکی صحبت میکنیم، ذهن معمولا به سمت فجایع بزرگ، سوءرفتارها یا حوادث تکاندهنده میرود، اما کتاب وقتی از آسیبهای روانی دوران کودکی صحبت میکنیم، ذهن معمولا به سمت فجایع بزرگ، سوءرفتارها یا حوادث تکاندهنده میرود، اما کتاب «خلأ عاطفی: تشخیص و درمان مشکلات بیتوجهی عاطفی از کودکی تا بزرگسالی» (Running on Empty No More) نوشته دکتر جانیس وب (Jonice Webb) دست روی چیزی میگذارد که به مراتب خطرناکتر و فریبندهتر است: «هیچ». این کتاب درباره ی اتفاقاتی که برای شما افتاده نیست، بلکه درباره ی تمام آن چیزهایی است که باید اتفاق میافتاد و نیفتاد. جانیس وب با دقتی فیلسوفانه و نگاهی بالینی، مفهوم «بیتوجهی عاطفی دوران کودکی» (CEN) را بازتعریف میکند و آن را مانند یک میراث نامرئی میبیند که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود، بدون اینکه ردی از خود به جا بگذارد. برخلاف ضربههای فیزیکی که جای زخمشان مشخص است، خلأ عاطفی مانند اکسیژنی است که در اتاق وجود ندارد؛ شما متوجه نبودنش نمیشوید، فقط حس میکنید که دارید خفه میشوید. این اثر در واقع دنباله ی کتاب اول اوست و تمرکز اصلیاش را بر این گذاشته که چگونه این فقدان نامرئی، ریشه ی تمام پیوندهای انسانی ما را در بزرگسالی میجود و از بین میبرد. وب به ما نشان میدهد که چرا بسیاری از افراد با وجود داشتن زندگیهای ظاهرا موفق، در اعماق وجودشان احساس بیوزنی، پوچی و جدایی از دیگران میکنند، گویی زبانی را که بقیه ی مردم با آن با هم ارتباط برقرار میکنند، هرگز یاد نگرفتهاند.
درک عمیقتر این کتاب مستلزم مواجهه با این حقیقت تلخ است که خلأ عاطفی، دیوار ضخیمی بین فرد و دنیای پیرامونش میکشد که حتی در صمیمیترین لحظات ازدواج یا فرزندپروری هم فرو نمیریزد. دکتر وب در این بخش از کار خود، با کالبدشکافی روابط عاطفی، توضیح میدهد که افراد مبتلا به CEN اغلب در یک «انزوای دونفره» زندگی میکنند؛ آنها یاد گرفتهاند که احساسات خود را سرکوب کنند، چون در کودکی به آنها آموخته شده (به صورت غیرمستقیم) که نیازهای عاطفیشان اهمیتی ندارد یا باعث زحمت والدین است. این سکوت درونی در بزرگسالی به شکل ناتوانی در بیان نیازها، ترس از قضاوت و نوعی خستگی مفرط از تظاهر به «خوب بودن» بروز میکند. نویسنده با ظرافتی خاص، استعاره ی «مخزن خالی» را به کار میبرد تا نشان دهد چطور وقتی خودتان منبعی از تایید و توجه عاطفی دریافت نکردهاید، نمیتوانید این سوخت را به همسر یا فرزندانتان برسانید. او به جای سرزنش والدین، بر چرخه ی ناآگاهی تأکید دارد؛ والدینی که خودشان قربانی بیتوجهی بودهاند و حالا به جای انتقال عشق، تنها خلأ را بازتولید میکنند. اینجاست که متن کتاب از یک اثر صرفا تئوریک فراتر میرود و به یک راهنمای عملی برای شکستن این طلسم چندنسلی تبدیل میشود، تا فرد یاد بگیرد چگونه پنجرههای بسته ی روحش را رو به دیگران باز کند بدون اینکه از فروپاشی بترسد.
تحول واقعی که جانیس وب در این کتاب به دنبال آن است، از مسیر سخت اما رهاییبخش «نامگذاری» میگذرد؛ یعنی توانایی شناسایی و ابراز احساساتی که سالها در گورستان سکوت دفن شده بودند. او معتقد است درمان خلأ عاطفی با دارو یا راهکارهای سطحی ممکن نیست، بلکه نیازمند یک بازسازی ساختاری در نحوه ی برخورد با خود است. کتاب به خواننده میآموزد که چگونه با والدین خود (که شاید هنوز هم در انکار به سر میبرند) گفتگو کند، چگونه به همسرش توضیح دهد که چرا گاهی به شدت دور و غیرقابلدسترس به نظر میرسد و از همه مهمتر، چگونه والد بهتری برای فرزندانش باشد تا این زنجیره ی سرد و بیروح در همین نقطه قطع شود. وب بر این باور است که سواد عاطفی، مهارتی است که میتوان در هر سنی آموخت؛ او تمریناتی را ارائه میدهد که به فرد کمک میکند تا ابتدا با خودش آشتی کند و به جای پر کردن این خلأ با کار زیاد، اعتیاد یا خریدهای افراطی، آن را با حضور آگاهانه و اصیل در لحظه پر کند. در نهایت، پیام محوری کتاب این است که اگرچه بیتوجهی عاطفی در گذشته ی شما ریشه دارد، اما آینده ی روابط شما مجبور نیست که بر پایه ی آن پوچی بنا شود؛ شما میتوانید از یک «هیچ» آزاردهنده به یک «بودن» معنادار کوچ کنید، به شرطی که شجاعت حس کردن دردهایی را که سالها نادیده گرفتهاید، پیدا کنید. نوشته دکتر جانیس وب دست روی چیزی میگذارد که به مراتب خطرناکتر و فریبندهتر است: «هیچ». این کتاب دربارهی اتفاقاتی که برای شما افتاده نیست، بلکه دربارهی تمام آن چیزهایی است که باید اتفاق میافتاد و نیفتاد. جانیس وب با دقتی فیلسوفانه و نگاهی بالینی مفهوم «بیتوجهی عاطفی دوران کودکی» (CEN) را بازتعریف میکند و آن را مانند یک میراث نامرئی
