- توضیحات
- نظرات کاربران
مردم شرق و غرب حدود دو هزار و نیم سال است که به فلسفه می پردازند. اما چگونه فلسفه میورزید؟ پاسخ واضح است. شما مانند فیزیک آزمایش و تجزیه و تحلیل داده های آماری انجام نمی دهید. شما مانند ریاضیات معاصر چیزها را از بدیهیات استنتاج نمی کنید. شما مانند مردم شناسی به سفرهای میدانی نمی روید. علاوه بر این، سایر رشتهها تمایل دارند در مورد روششناسی خود بسیار خودآگاه باشند: اغلب دورههایی در زمینه روششناسی در بخشهای دانشگاه مربوطه پیدا میشود. فلسفه چنین کاری نمی کند. ("چرا؟" خود سوال جالبی است.) پس چگونه فلسفه را انجام می دهید.
در کتاب حاضر تیموتی ویلیامسون پاسخ خود را به این سوال به ما می دهد. همانطور که در لابلای جلد می گوید، «فلسفه با کنجکاوی عقل سلیم شروع می شود و از طریق ظرفیت ما برای مناقشه عقلانی با یکدیگر توسعه می یابد». چیزی که فلسفه را از سایر رشته ها متمایز کند در این مورد به نظر نمی رسد. و در واقع، ویلیامسون استدلال میکند که تفاوت بسیار کمتری بین فلسفه و سایر رشتهها وجود دارد که بسیاری از آنها تصور میکنند. البته باید بیشتر از این حرف زد. بنابراین فصول این کتاب کوتاه تعدادی از موضوعات را توضیح میدهد: نقش عقل سلیم، بحث، اصطلاحات روشنکننده، آزمایشهای فکری، استنتاج، نقش تاریخ فلسفه، نفوذ متقابل بین فلسفه و سایر رشتهها، و الگوسازی.
